رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

یکشنبه 30 مهر 1391 (تولد بابا طوفان)

 عزیزم...امروز تولد بابا طوفانته و این روز برای بابایی و مامانی خیلی ارزشمنده عزیزم....اما متاسفانه این سری تولد بابا طوفانت خورد به اساس کشی خونمونو من نتونستم برای بابایی تولد بگیرم ..اما برای بابایی کیک گرفتمو با هم رفتیم سمت مامانشینا و تولد بابایی و جشن گرفتیم....  بابایی تولدت مبارک..... رادین آماده برای تولد بابایی... اینجام که حتما یه شیطونی کردی بابایی چسبوندتت به دیوار.... ...
14 اسفند 1391

چهارشنبه 19 مهر 1391 (خوردن حریره بادام رادین)

الهی که قربونت برم پسملی...زود داری بزرگ میشیا... امروز برات حریره بادام گرفتمو دادم بهت...هی.... بدت نیومد..اما خیلی هم خوشت نیامد...دیگه دارم مطمئن میشم که تو فقط غذاهای توی خونه رو میخوای بخوری عزیزم..نه اماده...عشق منی.... دیگه برای خودت وقتی بازی میکنی حسابی سرو صدا راه میندازی و چنان جیغ های نازکی میکشی که نگو...قربون صدای قشنگت..بعدم بلند میخندی...وای...میخوام تو بغلم حسابی فشارت بدم اما...دلم نمیاد...عاشقتم پسملی.....                                     ...
3 اسفند 1391

28 آبان 1391 (اولین خرابکاری رادین)

قربونت برم پسملی ...دیگه باید خیلی مراقبت باشم که خرابکاری نکنی...داشتم تو خونه کارامو میکردم که یه هو دیدم صدا آمدو تا آمدم دیدم که بعله....سبد گل خشکای منو با رو میزیش از روی میز گرفتی کشیدی پایی نو خودتم داری بهشون نگاه میکنی که انگار اصلا نمیدونی چی شده....اقای شیطون من هم از دستت عصبانی بودم هم خندهام گرفته بود که وای....دیگه باید با این کوچولوی شیطون من چی کار بکنم.....عزیزم....فدای سرت باشه پسملی....
2 اسفند 1391